تبليغاتX
-

وبـــــــلاگ بـــــــروبـــچــــــه هـــــــــــای شــهـــــــــــــرک تــــــــوحـــــــیــــــد

JavaScript Codes JavaScript Codes

           

من به عشق منتظر بودن ،

          همه صبرو قرارم رفت ،

                                    بهارم رفت ،

                                               یارم رفت ،

                                                  عشقم مرد...

 

                

 

سلام ...

و بازم ... بدون اون  ...

 این آخرین پست وبلاگ هست ...

 و امیدوارم خاطره های خوبی از این کلبه  واستون مونده باشه ... بالاخره هر اومدنی یه رفتنی داره ...

این آهنگ هم تقدیم می کنم به اونکه خیلی دلم واسش تنگ شده ... تقدیم به اونکه هیچوقت منو نفهمید ... تقدیم به اونکه صدامو میشنید ولی .... تقدیم به اونکه ... بخدا اشتباه می کنی !!!

فقط خودتو جای شنونده ی شعر آهنگ بزار ...

این آخرین حرفای منه ...

48 ساعت دیگه تموم نظرات وبلاگ برداشته میشن ...

آخه من ...

هیچی ... فقط ... برگرد ...

 

 

واسه ی دانلود بزارید گزینه ی دانلود ظاهر بشه...

 

                برای دانلود آهنگ اینجا رو کلیک کنید...

       

 

+ نوشته شده در  سه شنبه یکم آبان 1386ساعت 19:10  ::. داداش صاحب .:: | 

کوچـــکتر که بــودیم دل بزرگـــــتری داشتیم امروز که بزرگیم چقر دلـتـنـگـیـم .

سلام بچه ها ...

یه سلام بارانی به چتر دارهایی که چشم دیدن چترهای دیگران را ندارند ...

و یک سلام بارانی ویژه به بی چتر هایی که همیشه دنبال چتر ساختن برای دیگران اند

و همیشه خوشبخت ترین اند! همان هایی که زیر شر شر باران هوای دلشان بارانی میشود ...

اگر چتر دارها این را می دانستند حتما بدون چتر به خیابان می آمدند!

یاحق!

 

نرسیدن به هدف مصیبت نیست , نداشتن هدف مصیبت است . (بنجامین میز)

 

 

خوب سلام رو که کردیم ... امروز من و آلیا بعد از هفته ای  برنامه ریزی تصمیم گرفتیم با هم بیایم گردگیری کنیم ...  بچه ها واقعا شرمنده ...

از مکه هم اگه بخواید بدونین بهترین جای دنیاست ... دیگه من نمیگم ... خلاصه خودتون ببخشید ... امسال حجم درسا زیاده و

ما هم باید بیشتر وقت بزاریم ... خوب دوستای عزیزم بیشتر از

 این وقتتون رو نمی گیرم ... آهان...

 از مدرسه هم خواهیم گفت ... ولی تو نظرات ...

ممنون ... که نگذاشتین خالی بمونه ... بابا نظرات رو می کم ...

 راستی سعی می کنم چند تا عکس از مکه هم واستون بزارم ...

 

 

اگر پیاده هم که شده سفر کن در ماندن میپوسی . ( دکترعلی شریعتی)

 

بکوشید دوست داشتنی ها را بدست آورید و گرنه

                                      مجبورید آنچه را که بدست آوردید دوست داشته باشید. (مارک توایتن )

 آغاز سفر ( فرودگاه شیراز)

و آغازي از نوعي ديگر...

آسمان آبي ام را دوست دارم، و او را، كنارشان خواهم ماند

اما شايد گاهي بايد ديگرسان نيز بود، به پاس پارسي گويان آريا سرشت ميهنم

و باورم كه زيبايي و عظمت زبان مادري ام گه با هيچ گويش بيگانه اي به حق تجلي نمي يابد

و به شادباش مقدم رنگ رنگ خوش ترنم بهار
و من از كالبد سبز چه ها پرسيدم، زير اين طاق كبود

درود آنتاريز، شكفتنت فرخنده

 

                               

عشق مثل ویولون است .ندای آن اوج و فرود دارد اما سیمهایش همیشه ماندنی است . (باخ )

هستی را در یک نان گندم وبهشت را در یک گل وحشی ببینید

                                  وبه بی کرانه راه بیابید. (ویلیام بیلیک)

 

               

خدایا !

مگذار دعا کنم که مرا از دشواری ها و خطر های زندگی مصون بداری

بلکه دعا کنم که در رویا رویی آن ها بی باک و شجاع باشم

مگذار از تو بخواهم درد مرا تسکین دهی بلکه توان چیرگی بر آن را به من ببخش...

 

هواپیما (شیراز- جده )

 

نه طوطی باش که گفته ی دیگران را تکرار کنی و نه بلبل باش که گفته ی خود

را هدر دهی. (سعید نفیسی)

دروغ مثل گلوله ی برف است که هرچه بغلتد بزرگتر می شود. (مارتین نوتل)

 

 

هرگز از بی کسی خویش مرنج

و از این فاصله ها که میان من و توست

هرگز از دوری این راه نگو

و هرگز آنگه که دلت تنگ من است

بهترین شعرمرا را قاب کن و پشت نگاهت بگذار

تا که تنهاییت از دیدن ما جا بخورد

و بداند که دل من با توست !!!

اگر منتظر بنشینیم تا همه چیز صد در صد فراهم شود هرگز کاری را شروع

نمی کنیم. (ایوان تور گنیف)

که برای محبت حدودی قائل می شود اصلا معنی محبت را نفهمیده است. (پوشکین)

 

دیدی شبی در حرف و حدیث مبهم بی فردا گمت کردم

دیدی در آن دقایق دیر باور گریه گمت کردم

دیدی آب آمد و از سر دریا گذشت

و تو نیامدی....

آخرین روز خسته همان خداحافظِ....

آخرین یادت هست ؟!!

 فرودگاه جده

  

 

امید, نان روزانه و غذای شبانه ی بیچارگان است ( هرشل)

کسی که از داشتن دشمن می ترسد نمی تواند دوستان واقعی داشته باشد. (هزلت)

 

                                                            

بیش از آنکه آخرین نفس را بر آرم ,

پیش از آنکه پرده فرو افتد

پیش از پژمردن آخرین گل

بر آنم که عشق بورزم

بر آنم که زندگی کنم

بر آنم که باشم... (مارگوت بیکل)

 

 

* آدم ها مثل کتاب می مونن پس سعی کن خودت را آروم آروم

ورق بزنی چون مطمئن باش اگر تموم بشی می رن سراغ یه کتاب دیگر

 

شکنجه اولین غذای عشق است (موریس متلینگ)


* سعی کن آنچه را دوست داری بدست آوری

                                            وگرنه مجبوری آنچه را بدست می آوری دوست بداری

به خودت بگم ؟!!! آهان... باشه ... میگم... 

* من آهنگ قريب روزگارم،غمی در انتهاي سينه دارم،تمام هستي ام يك قلب پاك است ، كه آن را زير پايت می گذارم...

 بی وفائی ها را می توان بخشید ولی ممکن نیست فراموش کرد ( مادام دولا فایت )


اگه حماقت وجود نداشت دانايي هم معني نداشت.

 اگه زشتي نبود زيبايي هم بي معني بود. ميبيني؟ دنيا به تو هم نياز داره

مسجد النبی


*
 بچه بوديم دخترا عاشق عروسک بودن و پسرا عاشق مردهاي قوي ......

بزرگ شديم دخترا عاشق مرداي قوي شدن و پسرا عاشق عروسکا

 

دریا و اقیانوس ها اشک هایی است که طبیعت برای نادانی و حماقت های بشر تا کنون ریخته است (فولفور)

 

عاشقت خواهم ماند..............بی آنكه بدانی

دوستت خواهم داشت ................بی آنكه بگویم

درد دل خواهم گفت............بی هیچ كلامی

گوش خواهم داد ....................بی هیچ سخنی

در آغوشت خواهم گریست.......بی آنكه حس كنی

در تو ذوب خواهم شد ...........بی هیچ حرارتی

این گونه شاید احساسم نميرد

 

مسجد النبی

 

من چرا دل به تو دادم که دلم می شکنی

یا چه کردم که نگه باز به من می نکنی

دل و جانم به تو مشغول و نظر بر چپ و راست

تا ندانند حریفان که تو منظور منی

دیگران گر بروند از نظر از دل بروند

تو چنان در دل من رفته که جان در بدنی

 

 

باید اعتراف کنیم که منبع بدبختی ما دنیایی است که در سینه داریم

                      نه دنیایی که ما را احاطه کرده است. (لرد آویبوری)

 مسجد النبی

 

 عشق  یعنی خاطرات بی غبار          دفتری از شعر و از عطر بهار

عشق یعنی یك تمنا , یك نیاز         زمزمه از عاشقی با سوز و ساز

عشق یعنی چشم خیس مست ا       زیر باران دست تو در دست او

عشق یعنی ماتحب از یك نگاه          غرق در گلبوسه تا وقت پگاه

عشق یعنی عطر خجلت شورعشق    گرمی دست تو در آغوش عشق

عشق یعنی "بی تو هرگز ...پس بمان "   تا سحر از عاشقی با او بخوان

عشق یعنی هر چه داری نیم كن          از برایش قلب خود تقدیم كن

 

                           

تو را سپید و هرچه جز تو را سیاه می کشم.
به چشم تو که می رسم سه بار آه می کشم.
گلی؟
ستاره ای؟
پرنده ای ؟
فرشته ای؟
چه ای؟
تو کاملی ، تو را شبیه ماه می کشم

مدینه ( پشت حرم)

 

ضرب المثل های

* اسپانیایی

-         عزیزترین فرزند نزد پدر و مادر آنهایی هستند که مرده اند

-         حقیقت و گل سرخ هر دو خار دارند

-         خدا را شکر کن که حسود فقط به چیز هایی که می تواند ببیند حسادت می کند

 مسجد النبی

 

دنگ...

فرصتی از کف رفت
قصه ای گشت تمام.
لحظه باید
پی لحظه گذرد
تا که
جان گیرد در فکر دوام،
این دوامی که درون
رگ من ریخته زهر
وا رهانیده از اندیشه
من رشته حال
وز رهی دور و دراز
داده پیوندم با فکر زوال


پرده
ای می گذرد
پرده
ای می آید،
می رود ن
قش پی نقش دگر
رنگ می لغزد بر رنگ
ساعت گیج زمان در شب عمر
می زند پی
در پی زنگ
دنگ...، دنگ...،
دنگ...

 مسجد الحرام ( یکی از درهای مسجد - باب ملک فهد) مکه مکرمه

 

ضرب المثل های

* آلمانی

-         وفاداری خواهر عشق است

-         پولی که از کلاه برداری بدست می آید خرج کلاه سر کچل می شود

-         پوتین باید با گل و لای بسازد

-         با دیگران کم حرف بزن و با خودت بسیار

-         به گرگ چلاق اعتماد نکن مگر اینکه خودت پایش را شکسته باشی

-         حقیقت دفتر زمان است

-         کار ریشه های تلخ و میوه ی شیرین دارد

 

 

 

اینم ماه رمضونی ....

هر از چندی شبی پدید می گردد که تاریخ می سازد، که انسان نو می آفریند و شبی که باران فرشتگان الهی ،

 باریدن می گیرد شبی که آن روح در کالبد زمان می دمد ،

شبی که از هزار ماه برتر است.

آنچنانکه که بیست و چند سال بعثت پیامبر ، محمد(ص) از بیست و چند قرن تاریخ ما برتر بود.

سالهایی که « روح » بر ملتی و نسلی فرود می آید از هزار سال تاریخ برتر است.

چه جهل زشتی در این شب قدر بودن و در زیر باران ماندن

و قطره ای از آن بر پوست تن و پیشانی و لب خویش حس نکردن.

و خشک و غبار آلود زیستن و مردن.

                            

ضرب المثل های

* آمریکایی 

-         فقط کفش می داند که جوراب سوراخ است یا نه

-         با مردی که نمی توانی مقلوبش کنی دوست شو

-         عسل خیلی زیاد تلخ است

 

* ایتالیایی

-         برای دشمنت که در حال فرار است پلی از طلا بساز

-         گاهی طرهم ظلم است و ظلم طرهم

-         هیچ چیز زودتر از اشک خوشک نمی شود

-         کسی که شانس را راهنمای خود بداند , کور است

 

* چینی

-         انسان صد سال زندگی نمی کند ولی غصه ی  هزارسال را میخورد                                                           

-         وجدان اگر زخمی شوددیگرجوب شدنی نیست

-         کسی که فقط درفکر سیرکردن شکم است عقل را گرسنه گذاشته است .

 

 

 

روسی

-         وقتی پول حرف میزند .حقیقت سکوت اختیار میکند.

-         عادت پیراهنی است که تا هنگام مرگ در بر داریم .

-         درقلمروی امید زمستان وجود ندارد

قبرستان بقیع

 

 

با عقل زندگی کنیم و با دل خوش باشیم .

             

 

اجازه میخواهم آخرین کلامم برای این پست سلامی گرم و صادقانه و از صمیم قلب

برای شما باشد :

ســــــلام ...

و تمام  !

+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم مهر 1386ساعت 16:41  ::. داداش صاحب .:: | 

 با درود به روان پاك پيامبر گران قدر اسلام حضرت محمد (ص) و بنيان گذار جمهوري اسلامي ايران دراين وب سايت به همراهي آليـا لحظاتي خوش را براي شما آرزومنديم. لطفاٌ در اين مدت پشتي صندلي خود را از حالت عمود خارج نگردانيد و كمربند هاي خود را ببنديد و به علامت نكشيدن سيگار توجه فرماييد .

برادر گرامي اسلام حاج آقا صـاحب از اين كه به من اعتماد كرديد ممنون،

ولي اميدوارم شما ناراحت نشيد چون مي دونستم جنبه اش را داريد شما

رو گفتم ... 

 

شايد براي شما جالب باشه كه داستان زندگي صاحب جـون رو بدونيد...  

يكي بود يكي نبود زير گنبد كبود غير از خدا هيچ كس نبود . يه روز يه

كوچولويي به اسم صاحب توي يه خانواده ي خوشبخت متولد ميشه وقتي

اون بزرگ مي شه به خاطر كار باباش ميان : استان بوشهر شهرستان جم

شهرك توحيد ...

 ميره مثل بچه هاي خوب دبيرستان ثبت نام مي كنه .

 مدرسه ها شروع مي شه و اون كيف به كول با موهاي شونه زده و يه­ور و

لباس اتو كشيده مي­ره مدرسه . ولي مي بينه كه اين جا اساساٌ يه جور ديگه است . خوب از اون جا يي كه اون هم شناگر ماهري بوده و فقط آب دراختيار نداشته ، شكوفا مي شه و سريعاٌ خودش رو به مقامات بالا مي رسونه و ميشه سردسته ي ...

حالا بشنويد از تفاوت رفتارهاي حاجي ، اوايل و اواخر مدرسه :

اوايل مدرسه

زنگ رياضــي :

آزاده : دو دوتا ميشه چندتا ؟ بگوهاااااااااااااا زودياااااااااااا عقبيمااااا فكرنكنااااا

صاحب : 4تا

زنگ فيــزيك

كردآبادي :اگه يه ماشين با سرعت 60 كيلومتر در ساعت در يك پيچ 45

درجه بپيچه كمترين فشار به كدوم چرخ وارد مي شه ؟

صاحب : (خيلي مودبانه) بايد در موردش فكر كنم...

زنگ شيــمي

پريشان : كتاب هاي شيميتون رو در بياريد...

صاحب : آقا ما براي درس آماده ايم ...

زنگ ادبيــات

قبادي : يه جمله بگو كه توش مُرده باشه ؟

صاحب : عموي جد من مرده است.

- يه ضرب المثل بگو...

- بادمجون بم آفت نداره !!!

- يه بيت شعر بخون...

-گفتم غم تو دارم گفتا غمت سرآيد/ گفتم كه ماه من شو گفتا اگر برآيد

 

حالا جواب هاي اون رو با اواخر مدرسه مقايسه كنيد !!!!!!.

زنگ رياضــي :

آزاده : دو دوتا ميشه چندتا ؟ بوگوهاااااااااااااا زودياااااااااااا عقبيماااا فكرنكنااااااا

صاحب: 5تا

-چّّّّّّه؟؟؟؟ چه گفتي ؟؟ نه هاااااااا ! اصاٌ چه خنگياااااااا خو چرااا ؟؟؟؟؟

- (باكمال خونسردي ) چون علم پيشرفت كرده در ضمن من از يه راه ديگه رفتم .

- چه شد ؟؟؟؟ دوباره بگواااا ، مي خواي اثبات كنم ؟؟؟ ، اصاٌ كبريت بياريد

خودوم آتيش بزنماااااااااا !!!!!!!

زنگ فيــزيك

كردآبادي : اگه يه ماشين با سرعت 60 كيلومتر در ساعت در يك پيچ 45

درجه بپيچه كمترين فشار به كدوم چرخ وارد مي شه ؟

صاحب : چرخ زاپاس !!!

- به به !!!!(لطفاٌ با كنايه خوانده شود ) تنبلا !!!!

زنگ شيمــي

پريشان : كتاب هاي شيميتون رو در بياريد...

صاحب : آقا مگه شيمي داريم ؟ ؟؟؟ من فكر كردم حسابان داريم ، فيزيك

آوردم ، با بچه ها يه سر بريم فروشگاه و برگرديم!!!

زنگ ادبيــات

قبادي : يه جمله بگو كه توش مُرده باشه ؟

صاحب : آمبولانس ...

- يه ضرب المثل بگو ...

- بادمجون بم از پونه بدش مياد ريسمون سياه و سفيد به دمش مي بنده !!!

- يه بيت شعر بخون ...

-گفتم غم تو دارم گفتا به من چه/ گفتم كه ماه من شو گفتا گم شو بچه

 حالا بشنويد از منشي تلفني اون در تابستون :

حاجيتون رفته ددر ، بعد از شنيدن سوت بلبلي فرمايشتون رو بكنين ، جيك

ثانيه جرينگي تليف مي زنم ، جمالتو عشقه ، دربست ، زت زياد...

 

اين كه از وضع درس و زندگيش بود به نظرتون قيافش چه تغيراتي كرد ؟

بله خودتون كه مي دونيد ، موها كم كم از حالت يه ور خارج شد و از بس

متحول شد و جوّ اين جا گرفتش نتونست صاف بشه و فر شد و...

 

 

حالا از شوخي گذشته ، من از آقا صاحب گـــل چيزاي زيادي ياد گرفتم ،

اوون هميشه ميگه...  

هيچ وقت هيچ چيز و هيچ كس را بي جواب نگذار !!!

جواب كينه را با گذشت ،

جواب بي مهري را با محبت ،

جواب دروغ را با راستي ،

جواب دشمني را با دوستي ،

جواب زشتي را با زيبايي ،

جواب خشم را با صبوري ،

جواب نامردي را با مردانگي ،

جواب يكرنگي را با اطمينان ،

جواب مسئوليت را با وجدان ،

جواب حسادت را با اغماض ،

جواب بي ادبي را با سكوت ،

جواب نگاه مهربان را با لبخند ،

جواب منتظر را با نويد ،

وجواب عشــق چيست جز عشــق ؟؟؟!

مطمئن باش هر جوابي بدهي ، " يه روزي ، يه جوري ، يه جايي " به تو باز

مي­گردد...

 

 

اينم يه شعر كه از طرف صاحب جان تقديمش مي­كنم به دوستان عزيزي

كه هيچ وقت تنهاش نمي­گذارند...

نمي­دانم پس از مرگم چه خواهد شد

نمي­خواهم بدانم كوزه­گر

 از خاك اندامم چه خواهد ساخت،

ولي بسيار مشتاقم كه از خاك گلويم ،

سوتكي سازد...

گلويم سوتكي باشد به دست كودكي گستاخ و بازيگوش

و او هر روز پي در پي

دم گرم خودش را در گلويم سخت بفشارد .

و خواب خفتگان خفته را بيدار سازد .

بدين سان بشكند دائم سكوت مرگبارم را...

 

...We love the things we love for what they are

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی و یکم مرداد 1386ساعت 2:42  ::. داداش صاحب .:: | 

   There's Only One Kind Of Love

But There Are a Thousand Different Version

سلام بچه ها ... باور کنید وقتی دارم این آپ رو میکنم یه حس عجیبی دارم که تا حالا تجربه نکرده بودم ...

ما هم داریم می ریم اینجا... به هر حال اینبار هم نوبت ما چند تا بود که ما رو بطلبه ... بخاطر همین از همتون عذز خواهی می کنم اگه از دستم ناراحت شدید یا به هر حا ... خلاصه حلال کنید ... هم منو هم صادقو ... این آپ خدا حافظی دوتامونه .. ما 23 مرداد از شیراز به عربستان که فکر کنم جده باشه پرواز می کنیم ...

خوب این چند مدت جانشین من مسئولیت وبلاگ رو بر عهده داره... تازه هم باهوش تر از منه و هم همه چیزش از من بهنره ... خوب منم ... که این وبلاگو که واقعا دوسش دارم بهش واگذار می کنم دیگه ... به یاد قبل چند تا عکس می زارم یه عکس هم از حرم مطهر می زارم که بیشتر حال کنید... دوستان عزیز بدرود .....

 

 

 

برای دید عکس ها اینجا رو کلیک کن...

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم مرداد 1386ساعت 10:1  ::. داداش صاحب .:: | 

             

سلام بچه ها ... حالتون خوبه ؟   ببخشید یکم دیر شد ... آخه نبودش ... تازه اومد ... خوب دیگه ... به قولم وفا کردم ... اون آهنگ ساقی از دوست خوبمون مهدی فلاحتی رو انداختم تو اینترنت ... هم می تونید مستقیم گوش بدین هم یه گزینه واسه دانلود داره ... شعرش هم زیر قسمت دانلودش

می نویسم ... 2 تا آهنگ دیگه هم میزارم واستون ... که فکر کنم خوشتون بیاد ... اینبار مطالب همش شعرو از این چیزا نیست ... خوب دیگه ... فعلا...

 

 

باز هم از دل شروع می کنم ... مثل همیشه ... از اون !

 

                                                     

به نام خدا

 

گاهي دلم نمي خواست تو را ببينم ، اما تو در كنارم بودي و نفسهايت يخ روزهايم را

باز مي كرد .

گاهي دلم نمي خواست تو را بخوانم ، اما تو مثل يك ترانه ي زيبا بر لبم زندگي

مي كردي .

من در كنار تو بودم بي آنكه شور و نوايي داشته باشم ،

بي آنكه بدانم تو از خورشيد گرمتري ، بي آنكه بدانم تو از همه ي شعر هايي كه

 از بر كرده ام شنيدني تري .

من در كنار تو بودم اما دريغا نمي دانستم كجا هستم .

نمي دانستم از آسمان و زمين چه مي خواهم .

هر شب در ديوان حافظ دنبال كسي مي گشتم كه مرا تا دروازه هاي قيامت ببرد .

من انگار منتظر بودم كه كسي بيايد كه قلبش زادگاه همه گل ها باشد .

وقتي به من نگاه مي كردي چشم هايم را  بستم . وقتي در جاده هاي خاطره غزل خواندي ايستادم و خاموش ماندم .

مهربانانه آمدي ، سنگدلانه رفتم . از شكفتن گفتي ، از خزان سرودم .

ناگهان مه همه جا را فرا گرفت .

حرفهايم مرطوب شد وچشم هايم با ابر مهاجر رفتند .

شب آمد و چراغ ها نيامدند ، ظلمت آمد و چشم هايت نيامدند .

شب در دلم چنان خيمه زد كه انگار هزاران سال قصد اقامت دارد .

كاش ني ها از جدايي من و تو حكايت مي كردند .

اكنون مي خواهم دنيا پنجره اي شود و من از قاب آن به افق نگاه كنم و آنقدر

دعا بخوانم كه تو با نخستين خورشيد به خانه ام بيايي .

اكنون دوست دارم باغ هاي زمين را دور بريزم ، آنگاه گل هاي تازه اي بيافرينم و

تقديمت كنم ...!

 

                           

شعر و آهنگ ساقی : تقدیمش می کنم به همون که خودش می دونه !

 

اما ساقي ...اما ساقي ......... هم اتاقی ....
برس به دادم......
اوني كه دلو دينم رو برده
خيلي وقت نكرده يادم
اما ساقي ....
ببين چگونه دل اشكم شده روونت
درد جز تو بودنو به جز تو
به خدا هيچكي نميدونه
اما ساقي....اما ساقي
هم اتاقي.........
برو طبيب دل بيمارمو بيار
- بهش بگو عاشقش غريبه
مرده از رنج انتظار -

 

                           برای دانلود اینجا رو کلیک کن ...

 

شعر و آهنگ اسکله از محسن یگانه :

اسكله ناز چشات
حريم امن قايقم

تو ساعت يه ربع عشق
عقربه دقايقم

گرمي دستاي تو رو
به 100 تا دنيا نميدم

هر وقت كه يارم تو بودي
بي كسي هم نفهميدم

تو بند دل......سلول عشق
حبس نگاتو ميكشم

ولي بازم رو ميله هاش
عكس چشاتو ميكشم

اي قصه بي سر و ته
شعر بدون قافيه

براي مرگ اين دلم
نبودن تو كافيه

 

                                           برای دانلود آهنگ اینجا رو کلیک کن ...

 

می خواهم در این جا

    همین جا

       در همین گستره آبی قشنگ

      او را به نام کوچک گل

  به نام عزیزش

        به نام نامی عشق

                     بخوانم

  بخوانم و صدایش بزنم:

  بخوانم و بگویم

   که تو

              تو تمام منی

  گوشه گوشه ی دلم    پاره پاره ی تنم

  ای همیشه جاودان

                    تو همیشه در وجود منی

 

                

 

یه مطلب کوچولو در مورد عجایب هفت گانه ی جدید ...

 

چرا اسم آثار باستانی ایران جزو عجایب 7 گانه جدبد جهان نیست؟! ...... جریان این طوری بود که: چند سال پیش یک فیلم ساز سابق سوییسی به این فکر افتاد که چون عجایب 7 گانه ی قدیمی( به جز اهرام ثلاثه ی مصر) از بین رفته اند. چه بهتر اینکه عجایب 7 گانه ی جدیدی انتخاب شود... آن هم از طریق یک نظرسنجی و به انتخاب مردم .البته جنابان یک قانون 3 بنده برای تعین معیارهای انتخاب تصویب کردند 1. که این اثر تاریخی ساخته ی دست انسان باشد. 2. در 2000 سال اخیر ساخته شده یاشد. 3. وضعیت نگه داری آن خوب باشد......بعد از آن یک هیات از بین 150 اثر باستانی 21 مکان را برای این انتخاب بر گزیدند که در همین ابتدا تخت جمشید حذف شد( به علت نداشتن شرط 3) و سپس از مردم جهان خواسته شد که به هر کدام از این آثار که

 می خواهند رای بدهند...... در ابتدا قضیه جدی نبود اما کم کم رقابت و تبلیغات بیشتر شد. در نهایت در روزهفتم ماه هفتم سال هفتم هزاره جدید اعلام شد

عجایب7 گانه ی جدید عبارتند از: دیوار چین. تاج محل هند. شهر باستانی پترای اردن. بنای کلوسوءم . بناهای ماچو پیچوی پرو . معبد ایچن ایتازای مکزیک و مجسمه ی مسیح در برزیل

نمیدونم چرا بعد از اعلام خبر انتخاب این7 گانه مردم ایران هیچ واکنشی نسبت به نبود تخت جمشید در این فهرست نشان ندادند ......چرا مثل مجازات کردن نادیده گیران نام خلیج فارس این بار کسی برای این مساله بسیج نشد و آب از آب تکون نخورد؟ فکر میکنم این روزها مردم به مسایل مهم تری مثل بنزین و........فکر میکنند اما شاید 100 سال دیگر مردم یپرسند که چرا تخت جمشید در میان عجایب 7 گانه نیست؟ و کسی هم نباشد که جواب دهد

 

 

                    

 

چون واقعا از این شعرا خوشم اومده

                                      منم به مطالب وبلاگ اضافشون می کنم :

 

 

اجازه هست که عشقتو تو کوچه ها داد بزنم؟
رو پشته بومه
خونه ها اسمتو فریاد بزنم؟

اجازه هست که هر نفس ترانه بارونت کنم؟
ماه و ستاره رو بازم فدایچشمونت کنم؟

اجازه هست که خنده هات قلبمو از جا بکنه؟
بهت بگم عاشقتم دوست دارم یه عالمه؟

اجازه هست بهت بگم عشق
تو توی سینمه؟
جونم رو هم به پات بدم بازم برای تو کمه....

به من بگو ....بگو به من ...بگو
منو دوستم داری
بگو که
واسه هوست پا رو دلم نمی زاری

اجازه هست نگاهتو تو خاطرم قاب بکنم؟
چشمی که بد خواهمونه
به خاطرت خواب بکنم؟

اجازه فریاد بزنم تو قلبمی تا به
ابد .... بدون اگه رسوا بشم به خاطرت خوبه نه بد...

اجازه هست کنار تو به اوج ابرا برسم؟
دست تو توی دستمو برم به فردا
برسم؟

اچازه هست دریا بشم کویرو پیمونت کنم؟
تو صدف دلم بشی من تو دلت خونه کنم؟

اجازه هست یه لحظه باز توی چشات نگاه کنم؟
با یک نگاهه بی
ریا روی غم رو سیاه کنم؟

 

 

 

از وقتی رفتی عکسه چشمات
مونده تو
قابه عکس خاطره من

رفتی ولی باز مونده تنها
خیره به عکس چشمات چشمای من

حسرته روزای
رفته
چه سخته.نرفته از یاد

کی میدونه شایدم باز یک روزی
دلتنگ می
شی واسه ی من

میدونم بازم میاد اون روزی که
هیچ عشقی نیست تو دله من از تو عزیزم

بازیه دستام توی دستات
نمیزاره باشم جدا از یاده تو

حالا
نشستم اینجا تنها
به امیده دیدنه چشمای ناز تو

تو رفتی و تنها موندم
بدون که میمیرم بی تو!

کی میدونه شایدم باز یه روزی
دلتنگ میشی واسه ی من

میدونم بازم میاد اون روزی
که
هیچ عشقی نیست تو دله من از تو.....عزیزم

 

 

 

صداقت قلب منو اون دیدو باورش نشد
اشکای غم رو گونه هام چکید و باورش نشد

گفتم اگه خدا خداست یه روز به حرفم می رسی
یه روز میاد دله خودت بشه گرفتار کسی

کاری کردی که دیگه حرفاتو باور ندارم...
منم به عشق می خندم
و روی وفا پا می ذارم...

کاری کردی که دیگه حرفاتو باور ندارم...
منم به عشق می خندم و روی وفا پا می ذارم...

کاری کردی که دیگه حرفاتو باور ندارم...
منم به عشق می خندم و روی وفا پا می ذارم...

کاری کردی
که دیگه حرفاتو باور ندارم...
منم به عشق می خندم و روی وفا پا می ذارم...

هرگز دیگه غرورم و برای عشق نمیشکنم
اینو بدون که بعد از این یه پارچه سنگ و آهنم

آره ....بدون که عشق تو افتاده دیگه از چشم
خدا میدونه بعد از این منم مثه خودت میشم

کاری کردی که دیگه حرفاتو باور ندارم...
منم به عشق می خندم و روی وفا پا می زارم...

کاری کردی که دیگه حرفاتو باور ندارم...
منم به عشق می خندم و روی وفا پا می زارم...

کاری کردی که دیگه حرفاتو باور ندارم...
منم به عشق می خندم و روی وفا پا می زارم...

کاری کردی که
دیگه حرفاتو باور ندارم...
منم به عشق می خندم و روی وفا پا می زارم...

 

  

گریه نکن گریه دیگه فایده نداره
من دیگه ماهت
نمی شم برو ستاره

دعا نکن پشت سرم بر نمی گردم
فقط بگو برای تو چی کار نکردم؟!

برای عشقه پاکمون کیسه
می دوختی
قلب منو به قیمتش کاش می فروختی...!

می گفتی که چشام برات مثله یه ماهه
ولی عزیزم آسمونه تو سیاهه.....

گریه نکن قلبمو تو خودت سوزوندی
یادت میاد دله منو چقدر چزوندی؟!؟!؟

یادت میاد چه روزای قشنگی داشتیم؟
یادش به خیر چه قلبای یه رنگی داشتیم!!

شمعه تولدت برام یه یادگاری
یواشکی دزدیدمش با بیقراری!!

گریه نکن
گریه دیگه فایده نداره
من دیگه ماهت نمی شم برو ستاره

دعا نکن پشت سرم بر نمی گردم
فقط بگو برای تو چی کار نکردم؟!

برای عشقه
پاکمون کیسه می دوختی
قلب منو به قیمتش
کاش می فروختی...!

می گفتی
که چشام برات مثله یه ماهه
ولی عزیزم آسمونه تو سیاهه.....

 

                    

       روانشناسی رنگ ها

+ + + آبی: نظم، پشتكار، تنهايی

رنگ آبی از رنگهايی است كه طرفداران زيادی دارد. اگر به اين رنگ علاقه داريد، كاملاً می توانيد هوس و احساسات و هيجانات خود را كنتر ل كنيد.ظاهر آرام شما ديگران را وادار مي كند كه به شما احترام بگذارند و دوست داريد پيوسته مورد احترام و ستايش ديگران قرار بگيريد.در خريد و پوشش لباس قناعت می كنيد و به علت شرم و حيا و گاه غروری كه داريد ميل داريد اغلب تنها باشيد. حماقت و عدم فهم ديگران شما را كسل می كند و كسانی كه از نظر هوش و فهم بر شما برتری دارند شما را ناراحت می كنند.كارهای خود را از روي نظم و ترتيب و بر پايه قواعد معينی انجام مي دهيد. يكی از صفات مشخص شما پشتكار شماست.

 

قرمز: خوش قلب اما خودپرست      

اين رنگ مظهر شدت و زياده روی است که گاهی در جهت مخالف آن است. قرمز رنگ عشق و تنفر و فداكاری و خشونت و خون و آتش. كسی كه به اين رنگ علاقه دارد هرگز نمي تواند در زندگی بی تفاوت باشد.اين گونه اشخاص تند و سركش و در عين حال فعال و شجاع و کمی عجول هستند. احتمال شكست به خصوص در عشق برای آنها فراوان است.قضاوتهاي عجولانه و ناگهاني در مورد ديگران اغلب سبب از بين رفتن دوستي هايشان مي شود، با آن كه در عشق كاملاً فداكارند اما اگر روزی حوادث بر وفق مراد نباشد بدون تفكر و جويا شدن علت مي جنگند.دو عيب بزرگ خودپرستی و عدم كنترل، در نفس آنهاست و دو صفت ممتازشان خوش قلبی و حس بزرگ طلبی است. به طور كلی دوستداران رنگ قرمز دارای خصوصيات متضادی هستند.

 


صورتی: مورد علاقه ديگران

رنگ صورتي درواقع همان قرمز است كه كمرنگ شده باشد. اگر به اين رنگ علاقه داريد تمام صفات رنگ قرمز را كمی ملايمتر دارا می باشيد، با گذشت هستيد و در عشق، تندی نشان نمی دهيد.ديگران را خوب درك مي كنيد و با اطرافيان خود با ملايمت و لطف رفتار می كنيد و به دليل نشاط و شادابي تان مورد علاقه اطرافيان خود هستيد. آنهايي كه به اين رنگ علاقه دارند اغلب شكستها، خشونتها و دشواري های زندگی را تحمل كرده اند و با مشكلات فراوان مواجه شده اند.



ارغوانی: رنگ عارفها و روانگران

رنگ اسرارآميز و باشکوهی است. دوستداران اين رنگ پيوسته مجذوب زيبايی ها و ظرافتها مي شوند و مغرور و اجتماعی هستند. معاشرت با اين دسته لذتبخش است که امور معنوی بيشتر می پردازند. ارغوانی رنگ مورد پسند عرفا نيز هست!


قهوه ای: قابل اعتماد

اگر رنگ قهوه اي را دوست داريد كاملاً می توان روی شما حساب باز كرد. باثبات و مقدس، شاعرپيشه وكمی فيلسوف مآب هستيد.به ندرت تغيير عقيده مي دهيد و با آن كه كمتر تصميم می گيريد اما هر بار كه تصميمی بگيريد آن را به مورد عمل می گذاريد.شما كاملاً در نگهداري پول و اسرار ديگران قابل اعتماد هستيد. ميل داريد پيوسته در عالم خودتان باشيد و گاهی اوقات با اطرافيان خود رفتار خشونت آميزی در پيش می گيريد. در عشق هرگز بدبين و تند نيستيد.


خاكستری: احساس بی نيازی

اين رنگ مظهر چشم پوشي از خوشی های دنياست. كسانی كه به اين رنگ علاقه دارند اغلب در زندگي احساس رضايت می كنند، خاكستری رنگ عقلا است و جوانانی كه به اين رنگ اظهار علاقه می كنند درواقع خود را هم شأن و هم طراز اشخاص کهنسال ميدانند و در زندگي احساس بی نيازی می كنند.در عشق بر افراد مسن تر از خود تمايل دارند و اغلب كسانی كه از نظر فكر و ايده به آنها برتری دارند خيلی آسان طرف توجهشان قرار خواهند گرفت.


پرتقالی: صداقت آری، هوسبازی هرگز

رنگی است تركيبی و آنهايی كه اين رنگ را رنگ دلخواه خود می دانند متكی به نفس نيستند. اجتماعی و خوش خلقند و با مردم خوب رفتار می كنند.نفوذ در اين گونه افراد مشكل است كسی كه آنها را دوست بدارد می تواند با او به آسانی ازدواج كند. هوسباز نيستند و اگر با كسی دوستی كنند صداقت و فداكاری دارند. اگر افراد اين دسته با كسی كه خصوصيات اخلاقی خودشان را داشته باشد ازدواج كنند سعادتمند می شوند.


سبز: كنجكاوی

رنگ سبز طبيعت وتازگی است. اگر به اين رنگ علاقه داريد زندگي با شما آسان است. نقطه اشتراك فراوانی با افراد علاقه مند به رنگ پرتقالی داريد روابط شما با ديگران بر پايه ی اصول و قرارداد است.دوست نداريد كه در زندگيتان حوادثی به وقوع پيوندد اما كنجكاوانه به ماجراهای زندگی ديگران توجه داريد.


فيروزه ای: اسرارآميز و پند ناپذير

دوستداران اين رنگ اسرارآميزند و احساساتی و كارهای شخصی خود را به خوبی اداره می كنند. پشتكار دارند و باثباتند و به نصايح ديگران در مورد كارهای خود كمتر توجه دارند. فيروزه ای معمولا رنگ مورد علاقه ی خانمها است.


سياه: خوش ذوقی و ظرافت طبع اين رنگ برخلاف عقيده ی همگان رنگ نوميدی و عزا نيست بلكه نشانه خوش ذوقی و ظرافت طبع است. اگر از دوستداران اين رنگ هستيد مسلماً به شخصيت اطرافيان خود احترام می گذاريد و برای آن كه ديگران را با ارزش و برجسته نشان دهيد از هيچگونه كمكی به آنها دريغ نمی كنيد و هرگز خود را به ديگران تحميل نمي نماييد همچنين عقايد و نظريات ديگران را به آسانی مي پذيريد.

يک نکته ی قابل توجه:

توجه و علاقه شما به رنگها در طی زمان تغيير می كند به دليل آن كه خصوصيات اخلاقيتان نيز در ساليان دراز تغيير خواهد كرد. اما اگر در مورد رنگی ناگهان عقيده خود را عوض كنيد به علت ضعف شما و يا به علت نيازتان به تغيير محيط است.

 

 

این دو تا دل نوشته ی  خیلی قشنگ از اون که ...

* فاصله های خیس *

گريه كن عزيزيم اما نه واسه خودت /

 واسه اينكه نمي شه ديگه بيام تولدت /
گريه كن جداييا ما رو رها نمي كنن /

آدما انگار براي ما دعا نمي كنن /

 گريه كن حالا حالا از هم بايد جدا باشيم /

 بشينيم منتظر معجزه ي خدا باشيم /

 گريه كن منم دارم مثل تو گريه مي‌كنم /

به خداي آسمونامون گلايه مي‌كنم /

گريه كن تو بختمون يه برف سنگين نيومد /

 اين همه پرنده رد شد مرغ آمين نيومد /

 گريه كن واسه شبايي كه بدون هم بوديم /

 تنهايي براي سنگيني غصه كم بوديم /

گريه كن براي روزايي كه خورشيدي نداشت /

 دلاي من و تو كه به فردا اميدي نداشت /

 گريه كن فكر كن دليلي ندارم فقط همين /

 واسه‌ي فاصله كه از آسمون تا زمين /

گريه كن سبك ميشي روزاي خوب يادت مياد /

گرچه كه تو تقويمامون نيستن اون روزا زياد /

گريه كن براي اون دلايي كه چيني بودن /

 بي‌وفاييا كه ديدي به چه سنگيني بودن /

گريه كن براي لحظه‌هايي كه تلف شدن /

گلايي كه ما نچيديمشون و علف شدن /

گريه كن براي قولي كه بهش عمل نشد /

واسه مشكلاتي كه بودش و هست و حل نشد /

 گريه كن براي نقشه‌ها كه مهتابي بودن /

 براي عاشقياي ما كه قلابي بودن /

گريه كن براي رويايي كه قسمت نمي‌شه /

 يه شبم سر خدا واسه ما خلوت نمي‌شه /

 گريه كن براي خوابا كه فقط يه خواب بودن /

 واسه آرزوهامون كه همشون حباب بودن /

 گريه كن واسه خوشي‌هايي كه نازل نمي‌شن /

واسه اون ديوونه‌ها كه ديگه عاقل نمي‌شن /

گريه كن براي اولا كه عاشقونه بود /

 حال هم رو پرسيدن فقط يه جور بهونه بود /

 گريه كن از يادمون رفتش و اسفند نزديم /

 دستمون تو دست هم بودش و لبخند نزديم /

 گريه كن چون اون روزامون ديگه تكرار نمي‌شه /

 دلامون به سادگي حاضر به اقرار نمي‌شه /

 گريه كن غرور واسه ديوونگي يه سد شده /

مرغ آمين ديده اين صحنه رو تندي رد شده /

 گريه كن بذار تموم عقده‌هات شسته بشه /

 حق داره آدم يه وقتا از خودش خسته بشه /

گريه كن واسه همه واسه خودت براي من /

 توي بارووني‌ترين ثانيه حرفاتو بزن /

گريه كن تا آينه شه باز اون چشاي روشنت /

 واسه موندن لازمه فداي گريه كردنت /

 

مي ترسم برف تمام شود و من وتو آغاز نشويم. بهار بدون پروانه و پرستو بيايد. مي ترسم مشقهايم نيمه تمام بماند و يادم برود كتابم را از زير باران بردارم. مي ترسم نخستين شكوفه ها غافلگيرم كنند و نسيم زيبايي كه از شمال مي وزد مرا از تو غافل كند.....نمي خواهم بي تو عطر كوچه‌ها را ببويم نمي‌خواهم بي توهوا را به ريه‌هايم بفرستم نمي خواهم بي تو شاعر باشم. اگر به من اجازه داده شود كه يك بار ديگر هرطور كه دلم مي‌خواهد به دنيا بيايم گنجشكي خواهم شد تا هر صبح همراه تازه‌ ترين نورها به اتاقت سرك بكشم.....اي آنكه براي بيداري از بانگ خروسان بي‌نيازي....چشمانت را هميشه باز بگذار تا ماه براي روشن شدن منت خورشيد را نكشد و عاشقان هر وقت دلشان مي‌خواهد براي تو نامه بنويسند....مي‌ترسم برف تمام شود و هيچ اتفاقي نيفتد و هيچ كس قلب مرا براي تو معنا نكند و نقاشان، قد كشيدن سروها، عبور قايقها و صيقل خوردن صداي بلبلان را نبيند. مي‌ترسم برف تمام شود و حرف من نيمه تمام بماند، كلمه‌هايم يخ بزند و هرگز نتوانم بگويم دوستت دارم...

 

+ نوشته شده در  جمعه پنجم مرداد 1386ساعت 1:45  ::. داداش صاحب .:: | 

  

بازم مثل همیشه سلام به همگی ... سلام به نظرای کوتاه ولی عمیق ... سلام به همه ی عکس های تاریک و تار وبلاگ ... وبلاخره سلام به خودش ...

خوبیـــــــــد ؟ چـــــــه خبرا ؟  منم خوبم ... واقعا نمی دونم چی بگم ...

 خوب اینم از آپ امروز که بازم از این شعراست ...

                                   

 

باز هم برگشت

شبگرد خاموشی که هر شب

به دیدارم میامد

و با خود ستاره میاورد

باز هم برگشت و من تا فردا در کوچه ی دلتنگی

در انتظارش خواهم بود

در انتظار تنها شبگرد شبهای بی بازگشت

                                     

  

راستی هیچ می دانی من در غیبت پر سوال تو

چقدر ترانه سرودم

چقدر ستاره نشاندم

چقدر نامه نوشتم که حتی یکی خط ساده هم به مقصد نرسید؟!

رسید ، اما وقتی

که دیگر هیچ کسی در خاموشی خانه

خواب باز آمدن مسافر خویش را نمی دید ....

 

 

 

انسان همچون رودخانه است . هر چه عميق تر باشد ، آرام تر و متواضع تر است

 

 

اشک رازی ست

لبخند رازی ست

عشق رازی ست

اشک آن شب لبخند عشقم بود.

قصه نیستم که بگویی

نغمه نیستم که بخوانی

صدانیستم که بشنوی

یا چیزی چنان که ببینی

یا چیزی چنان که بدانی...

من درد مشترکم ،

مرا فریاااد کن.

درخت با جنگل سخن می گوید

علف با صحرا،ستاره با کهکشان

و من با تو سخن می گویم

* نامت را به من بگو دستت را به من بده

حرفت را به من بگو قلبت را به من بده *

من ریشه های تو را دریافته ام

با لبانت برای همه لب ها سخن گفته ام

و دست هایت با دستان من آشناست

در خلوت روشن با تو گریستم

برای خاطر زندگان،

در گورستان تاریک با تو خواندم زیباترین سرودها را

زیرا که مردگان این سال عاشق ترین زندگان بودند.

دستت را به من بده دست های تو با من آشناست

ای دیر یافته با تو سخن می گویم

بسان ابر که با طوفان

بسان علف که با صحرا

بسان باران که با دریا

بسان پرنده که با بهار

بسان درخت که باجنگل سخن می گوید.

زیرا که منریشه های تو را دریافته ام

زیرا که صدای من با صدایت آشناست

 

 

- پرنده فقط یک پرنده بود -

پرنده گفت:

چه بویی چه آفتابی آه بهار آمده است و من به جست و جوی

جفت خویش خواهم رفت

 پرنده از لب ایوان پرید، مثل پیامی پریدو رفت پرنده کوچک بود.

پرنده فکر نمی کرد.

پرنده روزنامه نمی خواند.

پرنده قرض نداشت.

پرنده آدمها را نمی شناخت.

پرنده روی هوا

و بر فراز چراغ های خطر

در ارتفاع بی خبری می پرید

و لحظه های آبی را

دیوانه وار تجربه می کرد.

پرنده آه فقط یک پرنده بود... .

 

پیــر زن فقیـری خـانـه بـه خـانـه مـی‌گـشت و روزی مـی‌جُـسـت. دامـن خـود پـُـر از گنـدم کـرد

و راه بـازگـشت پیـش گـرفـت .

در راه دسـت بـه دعـا بـرداشـت کـه خــدایـا گــره از مشکلـم بـگشــا .

نـاگهـان گـره دامنـش گشـوده شـد و گنـدم‌هــا بـه زمیـن ریـخـت.

چشمـانـش اشـک‌آلــود شـد و رو بـه آسمــان کـرد و گفــت: خـدایـا مـن از تـو خـواستـم گـره از کـارم بگشـایــی و تــو گــره  از دامنـم بـگشــودی؟

خــم شـد تـا گنـدم‌هــا را جمـع کنــد. نـاگهـان کیســه‌ای زر بــر زمیـن یـافــت ...!

 

                                              

 

آن تازه در گور خفته ی خاموش

که هرروز تلی از خاک بر گورش مینشیند

قلب سوگواریست

که تمام هستیش به تاراج برده شد

آن درخت زمین خورده

که درد تبر تا کالبدش را میشکافد

سرو غمگین آرزوهایی است

که نشکفته بی فرجام ماند

و آن دختر مو سپید مبهوت

که بر نزدیکترین پاره سنگ نشسته است

و تمام خرده سنگها را در  خلوت عمیق و بکر دریاچه غرق میکند

.........

نمیدانم کیست.

خوب که نگاه میکنم چشمهایش شبیه چشمهای من است

و لبهایش چونان لبهای من

هنگام فوران اشک میلرزد

پشت به من دارد و از تمام دنیا بریده است

صدایش که میکنم نگاهم میکند

و لبهایش میلرزد

لبهایش میلرزد و میگوید...! 

 

زیر تختم یکی مینالید

بالشم پر از صدایش بود

صدایی موازی ثانیه ها

مینالد هنوز

نمیدانم دلم کی زیر تخت افتاد

 

 

يه زخم كهنه روي بالم

يه آسمون كه چشم به رام نيست

به غير واژه غريبي

چيزي توي ترانه هام نيست

حتي يه آينه پيش روم نيست

كه اسممو يادم بياره

تنها ترين مسافر شب

تو خلوتم پا نمي زاره

ازم نخواه باتو بمونم

تو هيچي از من نمي دوني

اگه بگم راز دلم رو

تو هم كنارم نمي موني

دل من از نژاد عشقه

از تو و از ترانه لبريز

يه دنيا غم توي صدامه

مثل سكوت تلخ پاييز

من يه پرنده غريبم

من از نژاد آسمونم

ميون اين همه ستاره

من يه شهاب بي نشونم

ازم نخواه با تو بمونم

تو هيچي از من نمي دوني

اگه بگم راز دلم رو

تو هم كنارم نمي موني 

 

 

گفتی که مرا دوست نداری گله ای نیست
بین من و عشق تو ولی فاصله ای نیست
گفتم که کمی صبر کن و گوش به من کن
گفتی که نه باید بروم حوصله ای نیست
پرواز عجب عادت خوبیست ولی حیف
تو رفتی و دیگر اثر از چلچله ای نیست
گفتی که کمی فکر خودم باشم و آن وقت
جز عشق تو در خاطر من مشغلهای نیست

فتی تو خدا پشت و پناهت به سلامت
بگذار بسوزند دل من مساله ای نیست

 

 

گر نيايی تا قيامت انتظارت می کشم.


منت عشق از نگاه پر شرابت می کشم.


ناز چندين ساله ی چشم خمارت می کشم.

تا نفس باقيست


اينجا انتظارت می کشم....

 

 

 

باورم نیست

دیگر  آن  نازنین  در  برم  نیست

                        سایه ی مهر او بر سرم نیست

عشق وحسن و هنر را چه حاصل

                       این گنه بس که سیم و زرم نیست

نیک  داند  که  بی  او  بجز مرگ

                       بی  گمان  چاره ی  دیگرم نیست

آن   همه   آرزو   رفته   بر   باد

                       ای خدا  ,  ای خدا,  باورم  نیست

                       

اگرچه كوچه های اعتماد بن بست اند و در های عاطفه

هميشه بسته...
و دست های نياز هماره بر درگاه اين و آن دراز...
به اعتبار شانه های تو راه می پيمايم در اين تاريكی محض...

چرا كه جز خلوت آغوشت را ماوا نمی بينم و به جز درگاه تو دری ديگر را

نمی كوبم.
چه بسيار سودای يار كه به اندك بهايی فروختيم و چه كم عشقی كه اين ميانه گذارديم...

چون پيمانه های نجابت تهی بود و مجمر شهوت پر...
و دوست واژه ی غريبی است كه اين روزها خريداری ندارد.
ولی من .......

به اعتبار شانه های تو.........
هنوز هم زنده ام و می خواهم با تو بمانم.......

 

                          

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم تیر 1386ساعت 19:12  ::. داداش صاحب .:: | 

                    

سلام دوستان خوبم راستشو بخواید نمی خواستم دیگه آپ کنم

حتی می خواستم قسمت نظرات رو هم کامل بر دارم.. ولی وقتی نظرات رو

 یه باره دیگه خوندم و بچه ها هی بهم می گفتن که بیا مثل قبلا درستش

کنیم نظرم برگشت من زیاد صحبت نمی کنم امید وارم دوباره بتونیم

اون صمیمیت و پاکیه قبلی رو به وبلاگ بر گردونیم

پس خواهش میکنم همتون دوباره تنهام نزارید

خوب دیگه... ولی دوست دارم اولش رو با دل شروع کنم...

                                                   

به نام حق
به نام آنكه دوستي را آفريد، عشق را ، رنگ را ...

به نام آنكه كلمه را آفريد.
و كلمه چه بزرگ بود در كلام او و چه كوچك شد آن زمان كه ميخواستم از او بگويم.
سالهاست دچارش هستم. و چه سخت بود بيدلي را ، ساختن خانه اي در دل.
و اين دل بينهايت، چه جاي كوچكي بود براي دل بيتابش.

او رفت و من نشناختمش . در تمام ميخكهاي سر هر ديوار، آواز غريبش را شنيدم
اما نشناختمش. همانگونه كه بغضهاي گاه و بيگاهم را نشناختم.

فقط آنقدر او را شناختم كه در سايه هاي افتاده به كلامش، به دنبال جاي پاي خدا باشم.

اينجا، هر چه هست، جز با صداقت او و كلام و نقشهاي او، حوض بي ماهيست.
شايد مزرعه اي باشد با زاغچه اي بر سر آن
زاغچه اي كه هيچكس جدي نگرفتش .
اينجا را هديه اش ميكنم. به آنكس كه براي سبدهاي پرخوابمان، سيب آورد.
حيف كه براي خوردن آن سيب، تنها بوديم . چقدر هم تنها ...
  

                                   

 

پشت این میله ها

 قاطی تر از ابر آسمون

 به هم ریخته و داغون

 مثه یه قاب شکسته به دیوار

                           حیرون و آویزون

 آخه خیلی وقته که کمبود چشات

 اندوه منو وسعت داده

                                      

                     &nbs